تبليغاتX
کاغذها

کاغذها

گاه نوشت های امیرمهدی حکیمی

این بود احساس امام در این دوران طولانیِ طاقت فرسایِ جان کاهِ رنج آورِ دردمند. او در این هزارو اندی سال در محاسره است، در محاسره رنج های فردی و اجتماعی بشری و ... .

مروری باید کرد بر تاریخ این سال های طولانی، و نگریست چه فجایعی که رخ نداده است؛ و امام شاهد تمامی آنها بوده و رنج آنها را برده است. تاریخ را کمی با هم ورق بزنیم و به آوردگاه های جنگ های سلیبی سری بزنیم و ببینیم که چه جنایت ها که صورت نگرفت و خون ها که ریخته نشد. چه بسیار فرزندانی که یتیم شده و زنانی که بی همسر شدند. شهر ها ویران گشت  و کتابخانه ها که سوزانده شد و دانش های مکتوب از دست رفت.

از سوی دیگر لشکری خون خوار از شرق آسیا به راه افتاد. آری مغولان آمدند و هر چه بر سر راهشان بود نابود ساختند. شهر ها، آبادی ها، کشت زارها، خانه ها، کتابخانه ها و همه چیز را ویران کردند تا بدانجا که از نیشابور، مهد تمدن آن روزگار و مرکز دانشگاه هایی مهم چونان نظامیه نیشابور و شهر اندیشمندان و متفکران بزرگ چیزی باقی نماند و سرها از تنها جداشد و شهر به ویرانه ای بدل گشت، به همراه یتیمان و بی خانمانان و زنانِ مرد و فرزند از دست داده و به اسارت  و کنیزی رفته. این جنایت رنج آور سال ها ادامه داشت و رنج هایش نیز.

از شرقی ترین نقطه کره خاکی ژاپن و سپس چین و کره گرفته تا هند و ایران و عراق و لبنان و فلسطین و کشور های آفریقایی و اروپا  تا غربی ترین نقطه زمین آمریکا و آمریکای لاتین و آمریکای جنوبی تمامی این سال ها و قرن ها،امام شاهد جنایات فجیع و دردناک بوده است که ما یا در تاریخ آنها را خوانده ایم و یا خود در این سال ها شاهد آن بوده ایم.

جنایات کشورهای استعماری در مستعمره های خود از هند گرفته تا شاخ آفریقا و آمریکای لاتین و آمریکای جنوبی. هنوز نظام نژادپرست آفریقای جنوبی از یادها نرفته است و تلاش ها و رنج ها و زندان رفتن های انسان های آزاده در خاطره ها باقی است.

به بردگی بردن انسانها،روزگاری با به بیگاری کشیدن سیاهان و مظلومان رخ می نمود و رنج و غصه انسان های آزاده بود و قرن ها ادامه داشت و امروز نیز در قامت هایی جدید رخ می نمایاند. به بردگی بردن جنسی زنان و دختران کشورهای جهان سومی برای ارابان زر و زور، از شرق تا غرب. و بردگی بزرگ تر این روزگار، بردگی انسان ها در لابه لای چرخ  دنده های سرمایه داری مدرن.

آن روزگار که این تمدن مدرن درغربی ترین و طلایی ترین مکان خویش شکل می گرفت؛ به بهای نسل کشیِ بزرگ ساکنان مادری سرزمین های غربی آن بود. آری نسل کشی سرخ پوستان آمریکا در تمامی قاره شمال و جنوب.

جنگ های پیاپی و نسل کشی های متناوب در این چند قرن اخیر به اوج رسیده است. جنگ هایی که گام از محدوده ها فراتر گذاشته و جهانی گشته است و در تمامی جهان ویرانی به راه انداخته و فجایع بزرگ بشری را رقم زده. آری جنگ جهانی اول  و دوم فجایعی بی مانند خلق کرد همانند بمباران هیروشیما که هیچ گاه از حافظه بشریت پاک نخواهد شد؛ اتفاقی که هنوز دردها و رنج های بشری آن به پایان نرسیده است.

ویتنام، جنگ ها و نسل کشی های قاره سیاه، کشتار مسلمانان بوسنی، بیش از نیم قرن نسل کشی رژیم صهیونیستی در فلسطین اشغالی، جنایات رژیم بعثی عراق و صدام، حمله آمریکا به افغانستان و عراق، جنگ 33 روزه لبنان و امروز غزه و فردا ... و باز استفاده از صلاح های کشتار جمعی، بمب های شیمیایی، فسفری، میکروبی و ... .

این همه درد و رنج گوشه از آن چیزی است که در این بیش از دوازده قرن بر قلب امام مهربانی ها هجوم آورده است. رنج بی خانمانی انسان ها بر اثر حوادث طبیعی و غیر طبیعی، گرسنگی محرومان در تمام جهان از قاره سیاه تا میان محرومان هند و پا برهنگان آمریکای جنوبی و... یتیم شدن کودکان و نوجوانان و رنج های ناشی از آن، بی کاری و دردهای پدرانی که روی برگشت به خانه را با دست تهی ندارند، رنج جوانانی که توان ازدواج ندارند، درد و رنج بیماران، آبروی از دست رفته ورشکستگان، گرسنگی شکم های تهی از هیچ، نگاه خالی بیماران روانی، سرگشتگی انسان ها در این دنیای وا نفسا و این همه بی عدالتیِ امروز و دیروز و روزگاران گذشته (به تمامی معنای بی عدالتی)و ... رنج ها و دردهایی است که بر قلب امام مهربانی ها می رسد. امامی که از مادر مهربان تر است چگونه این دردها را تحمل می کند و بر قلب او در این روزگاران چه می گذرد هیچ به آن اندیشیده ایم؟

به اطراف خود بنگریم و ببینیم که هر رنج و غصه ای از نزدیکترین نزدیکانمان تا دورترین انسان ها به ما، درد و غصه این امام ازمادر مهربان تر است و از آن بدتر هر درد و رنجی که ما برای انسانی دیگر بر پا کنیم درد و رنجی بر دردها و غصه های امام افزوده ایم. چگونه می شود منتظر بود و هر روز جمعه دعای ندبه خواند و آرزوی دیدار روی او را داشت و از کنار این رنج ها بی صدا گذشت و یا خود رنجی شویم بر این قلب دردمندو رنج دیده از روزگار. هیچ به این اندیشیده ایم؟!

« هزارو خورده و اندی ست

   مغول ها

   نیزه ها در دست

   جنگ ها

   بر پا

   بمب ها

   در راه

  سیاهان

   بردگی رفته

   و سرخانِ به تاراجِ تمدن رنگ و رو رفته

   شکم هایِ تهی از هیچ

   و سرهای گران از پول

   و دستان تهی از نور

   و ...

   صبح و شام

   می ایستند، در پیشِ چشمانت.

   و ما تنها

   کارِمان ندبه است ... »

امام مهدی (ع) این آتش درون و انبوه رنج های خویش را در دعایی چنین نجوا می کند و از این همه غصه پرده بر می دارد و سوز و شور و اشتیاق  و انتظار وصف ناپذیرِ خود را برای نجات انسانیت مظلوم و بشریت در بند چنین ترسیم می کند:

امام مهدی(ع):

... الهی الهی، اَینَ اَینَ کفایَتُک الّتی هی نُصرةُ المُستضعفین مِن الاَنام، و اینَ اینَ عِنایتکَ الّتی هی جُنَّةُ المُستَهدَفین لِجَورِ الاَیّام. اِلیَّ اِلیَّ بها یا رَبّ نَجِّنی من القومِ الظالمین. اِنّی مَسَّنی الضُّر و انت ارحمُ الراحمین. مولای تَری تَحیُّری فی اَمری، و تَقَلُّبی فی ضُرّی، وانطِوایَ علی حُرقَةِ قلبی، حَرارَةِ صَدری، فَصلّ یا ربِّ علی محمدٍ و آل محمدٍ و جُدلِی یا ربِّ بما انتَ أهلُه، فَرَجاً و مَخرجاً، و یَسِّرلی یا ربّ نَحوَ البُشری مَنهجاً... (الصحیفة المهدیة/ 35-36)

-         ... خداوندا! خداوندا! کجاست؟ کجاست؟ کفایت تو (بندگانت را) که همان یاریگر مستضعفان است.

و کجاست؟ کجاست؟ عنایت تو که سپر هدف قرار گرفتگان بیداد روزگاران است. (این کفایت و عنایت را) ای پروردگار به من ارزانی دار!

و مرا از ستمکاران رهایی بخش، به من زیان رسیده است و تو مهربان ترین مهربانی ای مولای من! سرگردانی مرا در کارم و گرفتاریم را در آزارها می بینی، و می نگری که در آتش و سوز سینه در هم آمیخته ام. پس ای خداوند بر محمد و آل محمد درود فرست، و به شایستگی خود، رهایی و گشایشی ببخشای، و راه رسیدن به مژده ها و شادی ها را بگشای...

پس خوب بنگریم که آیا ما منتظریم؟ که اگر منتظریم باید هر یک، به قدر خویش رنجی و دردی از قلب مبارک امام برداریم هر چند اندک نه آنکه خود رنجی بسازیم و دردی بیافرینیم که دیگر انتظارمان دروغین است.


نویسنده : امیر مهدی حکیمی ساعت 18:43 تاریخ دوشنبه نوزدهم اسفند 1387
دسته بندی :

لینک مطلب


تیک تاک، تیک تاک،...

ثانیه ها، ساعت ها و روزها می آیند و می روند؛ جمعه می رسد و صبح به غروب دلگیر ختم می شود و پایان.

تیک تاک، تیک تاک،...

دوباره عقربه های ساعت چرخش خود را شروع می کنند و ثانیه ها، ساعت هاو روزها از پی هم می دوند؛ شنبه به دنبال یکشنبه و یکشنبه به دنبال دو شنبه و... . و باز جمعه می رسد و صبح به غروب دلگیرِ تنها و دوباره پایان. و من هم چنان نشسته ام. نه اکنون، که در تمام این تیک تاک ها من نشسته ام. زیرا ایستادن را تنها هنگامی می دانم که نام « قائم» برده می شود. نه، آن لحظه نیز نشسته ام؛ که به پاخواستن، به ایستادن نیست؛ به اقدام است و حرکت و این است انتظار. من نمی دانم چه باید بکنم؛ نمیدانم منتظر کیست؟ و انتظار چیست؟ نمی دانم منتظر چه کسی هستم و چه اتفاقی می خواهد بیافتد و نمی دانم و نمی دانم.

با این همه نمی دانم، چه باید کرد؟ تنها نشست و آرزو کرد! آرزو که ای کاش چشمم به جمالش روشن گردد؟! ای کاش به حضورش بپذیردم؟! ای کاش در رکابش به شهادت برسم؟! و هزاران آرزوی دیگر؛ نمی دانم.

چند سالی است که منتظرم؛ چند سالی که زیسته ام. و او هزار و دویست و اندیست که منتظر است. او که ما و همه در این سالیان دراز انتظار آمدنش را داشته ایم و داشته اند؛ خود نیز منتظر است. او با تمام احساس و عاطفه اش؛ با تمام مهربانی و عطوفتش نسبت به همه انسان ها بیش از هزار سال است که منتظر است.

 چند سالیست که منتظرم و طاقت از دست داده ام و فریادم به آسمان رسیده است. من که رنج کسی را نمی برم؛ غم کسی را نمی خورم؛ و اندوه کسی اندوهگینم نمی کند، فریادم بلند است و عنان از کف داده ام.

و امام سرشار از احساسی است که چنین بیان شده:

-         امام رضا(ع): ...الامام الامینُ الرفیق، و الاخُ الشفیق، و کالامِّ البَرَّۀ بالولدِ الصغیرِ. مَفزَعِ العباد...( تحف العقول/ 324 )

-         ... امام امین و دوست است، و برادر مهربان است، و مانند مادری مهربان است نسبت به فرزند خود، و پناهگاه مردم است... .

امام که چنین احساس عمیق و لطیفی نسبت به تمامی انسان ها دارد؛ احساسِ برادری، و بلکه بیشتر و بزرگتر، احساسِ مادری مهربان که حاضر است جانش را برای فرزندش بدهد.  بیش از هزار و دویست سال است که منتظر است. ونیک بنگر که چه غم ها بر دل دارد این کانون عاطفه و احساس، چه رنج ها که برده است و چه اندوه ها که بر دل دارد از اندوهگینی من، تو و ما. که چنین گفته اند:

-         امام علی (ع): اِنّا لَنَفرحُ لفَرحِکم و نَحزُن لحُزنِکم... (مکیال المکارم 1 /94 و 53 ) 

-         ما در شادمانی شما شاد و برای اندوه شما اندهگین می شویم...

این است ارتباط عمیق احساس امام با امت. این احساس هزار و اندی سال است که هر چه غصه و غم است به دوش کشیده و می کشد. تمامی رنج های بشریت را در این سال ها مشاهده کرده و از این نا انسانی های بشریت رنج برده و می برد؛ گویا که او خود به جای دردمندان است و رنج ها به جان او حمله ور می شوند و او را آماج تیرهای خود قرار میدهند:

-         امام صادق(ع): ... وَ الله لانا اَرحَم بکم مِنکم بأنفُسِکم... (مکیال المکارم 1 / 94 و 53 )

-         ... به خدا سوگند که من نسبت به شما، از خود شما، مهربانتر و رحیم ترم... .

آیا از خویشتن دوستی و اصل « حُبّ ذات» چیزی فراتر متصور و قابل فرض است؟ و می توان به امری بالاتر اندیشید؟ امام بیش از این نیز به انسان و انسانیت می اندیشید و نگران تمامی بشریت است با هر درد و رنجی که می برند و بر دوش می کشند. این رنج ها رنج امام نیز هست. این چه قلبی است و چه احساسی که تمامی این دردها و رنج ها را به جان خویش می خرد و هیچ بنده ای را در غمش تنها نمی گذارد.

-         امام رضا(ع): ... ما مِن احدٍ مِن شیعتِنا ... ولا یَغتمَّ الّا إغتَممنا لِغَمِّه، و لا یَفرَح الّا فَرحنا لفرحِه، و لا یَغیبُ عنّا احدٌ من شیعتنا اینَ ما کان فی شرقِ الأرضِ و غربِها و من ترکَ من شیعتِنا دَیناً فهو عَلَینا ... (مکیال المکارم 1/ 52)

-          ... هیچ یک از شیعیان ما غمنده نمی شود مگر اینکه ما نیز در غم آنان غمگینیم، و از شادی آنان شادمانیم. و هیچ یک از آنان در مشرق و مغرب زمین از نظر ما دور نیستند، و هر یک از شیعیان ما که بدهی از او بماند (و نتوانسته باشد بپردازد) بر عهده ما است... .

این است شور و سوزها در احساس خدایی امام نسبت به نجات انسان و انسانیت. امام سال ها و قرن هاست که یار ، یاور، غمخوار و غمگسار بشریت مظلوم و محروم و ستمدیده است. او همراه انسان تنهاست. همدم انسان بی همدم است و تمامی غم های درونی و بیرونی انسان ها در روزگاران در دل و جان اوست و او چنین باری را از رنج ها و دردها باخود به همراه دارد. او  که چونان جد خویش هیچ انسانی را از هر مسلک و دینی از چشم نمی اندازد و به فراموشی نمی سپرد. و یادآور آن رفتار و زیست خورشیدسان آنگاه که به دختری یهودی ظلمی شده بود این چنین خروشید:

-         امام علی(ع): ... و لَقد بَلَغنی انَّ الرّجلَ کانَ یَدخُل علی المرأهِ المسلمهِ و الاُخری المُعاهده، فَیَنتَزِعُ حِجلها و قُلبها و قَلائدها و رِعاثَها، ما تَمتَنِعُ منه الّا بالاِستِرجاع و الاِستِرحام، ثمّ انصَرفوا وافِرین، ما نالَ رجلاً مِنهم کَلمٌ و لا اُریقَ لَهم دمٌ ، فلو اَنَّ امرَءً مسلماً ماتَ مِن بعدِ هذا اَسَفاً ما کانَ به مَلُوماً، بل کان به عندی جدیراً ... .( نهج البلاغه /95 الحیات 2 / 258)

-          ... به من خبر رسیده است که مردی از آنان ( لشکریان متجاوز معاویه، به فرماندهی سفیان بن عوف غامدی) بر زنی مسلمان یا در ذمّه اسلام وارد می شده و خلخال و دستبند و گردنبند و گوشواره او را به زور می ستانده، و هیچ مانعی برای این کار جز گریه و زاری و ترحم خواهی نمی دیده است. بدینگونه آن سپاه با اموال بسیار باز گشتند، در حالی که هیچ یک از ایشان زخمی ندید و خونی از ایشان نریخت. اگر مسلمانی بعد از این از تاسف بمیرد، نباید سرزنش شود، بلکه سزاوار مسلمان است که ازچنین غصه ای بمیرد ... .

بدین گونه است ه علی بن ابیطالب (ع) با شراکت در غم و رنج مردم ارزشمند می داند.

-         امام علی(ع) : اَ أقنَعُ مِن نَفسی بأن یُقال امیرالمومنین، و لا اُشارِکُهم فی مَکارِه الدهّرِ...(نهج البلاغه / 971).

-         آیا باید تنها به این خرسند باشم که مرا امیر المومنین بخوانند، و در تلخی های روزگار شریک مردم نباشم ... .

این است احساس امام در این دوران طولانیِ طاقت فرسایِ جان کاهِ رنج آورِ دردمند. او در این هزارو اندی سال در محاصره است، در محاصره ...


نویسنده : امیر مهدی حکیمی ساعت 5:35 تاریخ سه شنبه سیزدهم اسفند 1387
دسته بندی :نوشتارها

لینک مطلب


1. از ميان دو واژه انسان و انسانيت، اولي در ميان كوچه‌ها و دومي در لابلاي كتاب‌ها سر‌گردان است.                     ويكتور هوگو

2. بايد به كرده‌ها و نكرده‌هاي خويش نگريست و نه اينكه در پي ديدن كردارهاي بي‌ارزش و يا كرده‌ها و نكرده‌هاي ديگران بود.   بودا

3. زائيده شدن رنج است، پيري رنج است، بيماري رنج است، مرگ رنج است، از عزيزان دور بودن رنج است، با نا‌عزيزان محشور بودن رنج است، به آرزو نرسيدن رنج است، سخن كوتاه: ـ پنج بخش دلبستگي ـ رنج است.   بودا

4. دي شيخ با چراغ همي گشت گرد شهر

 كز ديو و دد ملولم و انسانم آرزوست

 گفتند كه يافت مي‌نشود، گشته‌ايم ما

 گفت: آنكه يافت مي‌نشود، آنم آرزوست. 


نویسنده : امیر مهدی حکیمی ساعت 15:30 تاریخ یکشنبه بیست و سوم تیر 1387
دسته بندی :نوشتارها

لینک مطلب


1.    آستين هايش را بالا مي دهد، جورابش را در مي‌آورد و مچاله مي‌كند و مي‌گذارد توي جيبش. خدا خيرش دهد اگر يك ثانيه ديگر بيرون بود از حال مي‌رفتم. لبانش مي‌جنبد، گمانم دعاهاي وضو را مي‌خواند. مشتي آب بر مي‌دارد و از بالاي پيشاني سرازير مي كند و ... . هنوز اذان نگفته‌اند، كه سر جاي هميشگي‌اش پشت سر آقا مي‌نشيند.

2.       الله اكبر... . نماز نافله‌اش را شروع مي‌كند. سلام مي‌دهد و مفاتيح را باز مي‌كند. مبادا دعاهاي روز از دستش در برود.

3.    الله اكبر... . آقا مي‌ايستد و نماز را مي‌بندد. درست پشت سر آقا در صف اول. جايش مشخص است. و سجاده مخصوص‌اش هميشه پهن. السلام عليكم و رحمت الله و بركاته.

4.       تيك تيك تيك ... . دانه‌هاي تسبيحِ دانه درشتش به صدا در مي‌آيد. صداي سوت سبحان‌الله گفتنش در مغزم مي‌پيچد.

5.       پايش را كه داخل حيات مسجد گذاشت، چشمش به سعيد يكي از بچه‌هاي محل افتاد كه دانشجوي هنر است و... .

-        لا اله الا الله!

            سعيد قرمز شد و سرش را انداخت پايين و از در مسجد بيرون رفت.

6.       وارد پاساژ شد و يك راست رفت تو مغازه آقا جاويد دهن لق.

-    خبر داري ديشب حسن و كامي تا دير وقت تو مغازشون داشتن با اون دوتا مشتري لاس مي‌زدن بعدشم كه خدا مي‌دونه. امروز صبحم كه رفته بودم بانك رييس مي‌گفت چك جمشيد بر‌گشت خورده، عجب آدم بد حسابيه، مثل ريگ مال مردمو مي‌خوره و يك ليوان آبم روش ... .

           خوب كه همه حرفاشو زد و خيالش جمع شد كه همه پاساژ خبر دار ميشن آمد بيرون.

7.                   _    بچه بدو كركره ها رو بكش پايين كه دير شد.

-        حاج آقا ميشه حقوق اين ماه رو بدين. ماه قبل رو كه ندادين مادرم مريض شده مي‌خوام ببرمش دكتر.

-        بازم كه حرف پول و زدي مگه نمي‌بيني دستم خاليه ...

       8.   اين حاجي رو اينجوري نگاه نكن با اين پيشاني ... . براي همه اسم گذاشته و هيچ كس از دست 

             زبونش امان نداره. يك ريز يا متلك ميگه يا غيبت مي‌كنه يا تهمت و... .  

 9.   كنترل پاركينگ را از جيبش در آورد و زد. در باز شد. بنز مشكي حاجي آرام وارد پاركينگ شد.

10.  وارد نمايشگاه نقاشي شدم استاد ايستاده بود و داشت به ميهمانان خوش آمد مي‌گفت. چرخي زدم وآثار فوق و العاده استاد را ديدم. موقع رفتن كلي از كارها تعريف كردم و هر چي مي‌تونستم گفتم.

11.   وارد كلاس شدم هنوز كسي نيامده بود. قلم را برداشتم و تو يكي از كارهاي استاد دست بردم و هر

        جا رو كه دلم خواست خراب كردم. گوشه چند تا از تابلو ها هم يادگاري نوشتم. و ...

      12.  صبح تا شب عبادت مي‌كنيم اما نقاشي‌هاي زيبايش را ... .  

                                                                                       


نویسنده : امیر مهدی حکیمی ساعت 15:48 تاریخ چهارشنبه دوازدهم تیر 1387
دسته بندی :نوشتارها

لینک مطلب


هنوز برای من سوال است که آیا فاطمه(س)، تنها با آن اتفاق که قلب هر شیعه ای را می خراشد و روحش را به درد می آورد، شناخته می شود؟!! کجاست خطب فاطمی؟  کجاست آن سیره و روش زندگی؟ کجاست آن کلمات راه گشا؟ و... گویا همه اینها به فراموشی سپرده شده است و حرفی از آنها در میان نیست ونه شناختی عمیق، در کار است. نمی دانم آیا عزاداری بدون شناخت و معرفت چه جایگاهی خواهد داشت. ای کاش کمی هم به شناختمان می افزودیم و معرفتی پیدا می کردیم.


نویسنده : امیر مهدی حکیمی ساعت 22:39 تاریخ شنبه هجدهم خرداد 1387
دسته بندی :نوشتارها

لینک مطلب


عكاسي، نگاهي متفاوت به جهان پيرامون؛ چنديست كه مرا به خود گرفتار كرده است. و " قاب ها " دريچه جديديست كه من در اين دنياي مجازي گشوده ام، تا عكس هاي خود گرفته ام را در آن قاب بگيرم.


نویسنده : امیر مهدی حکیمی ساعت 14:33 تاریخ چهارشنبه هشتم خرداد 1387
دسته بندی :نوشتارها

لینک مطلب


بیش از یک سال از اولین مطلبی که در وب خود نوشتم می گذرد. و امشب باز می خواهم همان مطلب را در این جا بیاورم.

..........................................................................................................................

چندی پیش و در آن هنگام که روزنامه های غربی به پیامبر توهین کردند، بسیار اندوهگین شده و بر آن شدم در پاسخ به آن سخنان کذب و تصاویر غیراخلاقی  مطلبی بنویسم تحت عنوان " حق پیامبر بر تمدن بشری" که متاسفانه برخی گرفتاری ها مجال آن را تا کنون نداده است. از سوی دیگر تنی چند از دوستان مدتی بود که درخواست وبلاگی داشتند تا حرف های نداشته را آنجا بنگارم، این خواهش دوستان به لطف خود آن بزرگواران محقق شد.

اکنون مجالی است برای ارائه برخی از یادداشت ها که جمع کرده ام و آن سخنان بزرگان تمدن بشری است پیرامون شخصیت پیامبر (ص) که مرا بیشتر متعجب ساخته است از این همه حرف های تو خالی و رهنمون داده شده از سوی سیاست مداران جانی غرب نه انسان های آزاده و آزاداندیش که چنین گفته اند:

1.       دکتر گوستاولوبون: اگر ارزش مردان را از روی اعمال آن‌ها بسنجیم، باید اعتراف کنیم که محمد (ص) از بزرگ‌ترین مردانی است که تاریخ آن‌ها را شناخته‌است.

2.       ویل دورانت: اگر بزرگی را به میزان تأثیر مرد بزرگ در مردمان بسنجیم، باید بگوییم محمد (ص) از بزرگ‌ترین بزرگان تاریخ است.

3.       ژان ژاک روسو: ای محمد (ص) ای آورنده‌ی قرآن، کجایی بیا و دست ما را بگیر و به باغ و صحرا و چمن، به هرجایی که می‌خواهی ببر. تو اگر ما را میان دریای بلا ببری خواهیم رفت زیرا تو دانا به حیات و زندگیِ ما هستی.

4.       تولستوی: شکی نیست که محمد (ص) از مردان بزرگ و مصلحینی است که به حقائق و امور اجتماعی خدماتِ بی‌نظیری نموده‌است و همین فخر برای او کافی است که یک ملت عقب‌افتاده‌ای را رهبری نمود و طریقه‌ی صلح و آرامش و راه ترقی و مدنیت را به روی آنان باز کرد.

5.       ولتر: محمد (ص) در مدت کوتاهی اعراب وحشی و خونخوار را چنان رام و تربیت کرد که بعد از آن، مهربانی و طرز سلوک آنان حیرت‌آور بود. تاریخ هرگز چنین فاتحین مهربانی را از یاد نمی‌برد.

6.       لامارتین: محمد (ص) شخصی است مافوق بشر و مادون خدا؛ پس باید گفت بدون شک محمد (ص) فرستاده‌ی الهی است.

7.       توماس کارلایل:  محمد (ص) جوانمرد‌ترین مردم بود و در بردباری و امانت مانندی نداشت، خوش‌صحبت و راستگو و پاکدامن و درستکار بود و از این جهت در میان قوم خود به امین ملقب گردید.

8.       توماس کارلایل: محمد (ص) در میان جهانیان از خانواده‌ی هاشم و قیبله‌ی قریش متولد و جهان را به نور تعلیمات و اصلاحات خود منور ساخته‌است.

9.       ادوارد گیبون: دین محمد (ص) از هر عیبی مبری است و هیچ گونه نقصی ندارد و قرآن بزرگ‌ترین برهان بر یگانه‌پرستی محمد (ص) است که مردم را از پرستش هرگونه بتی ممنوع ساخت.

10.   گوستاو لوبون: برخلاف آن چه درباره‌ی محمد (ص) گفته می‌شود، این مرد با کمال بزرگواری و بردباری و حسن اخلاق با بزرگان رفتار نموده است.

11.   ایلیوس رژمانوسی: محمد (ص) بزرگ‌ترین مصلح و مجاهدی است که در تاریخ آمده و همیشه از طرف خدا تأیید شده‌است.

12.   بودلی: واقعاً این کار، یعنی ایجاد اتحاد بین اعراب صحرانشین باورکردنی است؟ کسی که درباره‌ی زندگانی وی تفکر کند، مبهوت حکمت و تدبیر او می‌شود و محمد را زنده‌ای می‌بیند که در هیچ عصری نمی‌میرد.

13.   کارادی فو: محمد (ص) پیامبر و الهام‌شده از طرف خدا و مؤسس دینی بود که هیچ کس را در این مقام عالی، نمی‌توان با او مقایسه کرد.

14.   بودلی: در حالی که ما از زندگانی مسیح بیش از سه سال، آن هم بعد از بعثتش نمی‌دانم و از مدت سی سال، زندگانی او قبل از بعثتش هیچ اطلاع نداریم، زندگانی محمد (ص) کاملاً روشن و بدون ابهام است.

15.   دیسون: پیشرفت محمد (ص) در قانون‌گذاریش در میان قدیمی‌ترین ملل آسیایی و برقراری قوانین آن در طی قرن‌ها در تمام نواحی اجتماعی، خود بهترین دلیلی است بر حقیقت این مرد.

16.   ار. اف. بودلی: اولین آشنایی من به مقام محمد (ص) قبل از جنگ جهانی اول و ... در میان کوه‌های کشمیر، از راه یک شکارچی مسلمان بود که از شکار دست کشید و رو به قبله مکه نماز خواند.

17.   توماس کارلایل:  من خیال می‌کنم اگر قیصر یا کسری با آن قدرت و تاج و تختی که داشتند بر عرب‌ها پیروز می‌شدند، نمی‌توانستند آن‌ها را به اندازه‌ی محمد (ص) که لباسش را خود وصله می‌کرد رام و خاضع کنند.

18.   جان دیون پورت: محمد (ص) گفته مغزی که فکر و تحقیق در آن نباشد مانند جسمی بی‌روح است و به پیروانش امر کرده که دانش را در دورترین نقاط روی زمین جستجو کنند.

19.   اورلین: اوصاف شایسته‌ی محمد (ص) مانندمحبت و شهامت به قدری عالی است که هر انسانی را تحت تأثیر قرار داده، مانع از هر گونه اعتراضی می‌شود چرا چنین نباشد؟ در حالی که محمد دشمنی خانواده‌اش را با صبر عظیمی تحمل کرد.

20.   بلانسیه: محمد (ص) کتابی را آورده و به تمام بشر اعلام کرده و از آن‌ها خواسته‌است که اگر توان دارند یک سوره مانند سوره‌های قرآن بیاورند و همه مخالفین در مقابل آن ناتوان شدند.

21.   دکتر ویلس: ما اگر محمد (ص) را پیامبر ندانیم حداقل نمی‌توانیم ارتباط کامل او را با خدا منکر شویم. زیرا غیر از محمد (ص) کسی را در تاریخ نمی‌بینیم که مسیحیت دوران اول را درست و عقلانی تفسیر و بیان کند.

22.   جان فیزات: شک در بعثت محمد (ص) را، شک در خداوندی که شامل تمام جهان و جهانیان است، باید دانست.

23.   فارسی بک الخوری: محمد (ص) توانست سخن عرب را با آن همه اختلافی که داشتند یکی کند و امتی از آنها به وجود آورد که امروز دنیا را فتح کرده است.

24.   ایلیوس ژمانوس: محمد (ص) تأییدشده خداست و بر ماست که دستورات او را فرا گرفته و عمل کنیم و باید معتقد شویم که آنچه بر او وحی شد، یک برنامه‌ای است الهی و تغییر ناپذیر.

25.   جان دیونپورت: عقیده و امیان محمد (ص) از شوائب، سوء ظن، ابهام و تردید مبری بوده است.

26.   برنس کایتان: امتیازات شگفت‌انگیزی که محمد (ص) داشت، او را یک شخصیت کامل سیاسی نشان می‌دهد تا یک پیامبر الهی.

27.   آلفونس دو لامارتین:  هیچ یک از اولاد آدم مثل او (محمد) در اندک مدتی نتوانسته است چنین انقلاب بزرگی در عالم بنماید.

28.   جون فیتزات: محمد (ص) بزرگ‌ترین خیرخواهان نوع بشر است و ظهور او نشانه یکی از کامل‌ترین عقل‌ها در تمام عالم می‌باشد

29.   فنلی: این شخص محمد (ص) با خوش‌فهمی که داشته، اساس یک نظام دینی و سیاسی را پایه‌گذاری کرده که هنوز هم بر میلیون‌ها انسان، با اختلافات نژاد و اخلاق‌هایی که دارند حکم‌فرماست.

30.   ژاک ژان روسو: حضرت محمد (ص) پیامبر اسلام نظریه داشت که توانست با آن سیستم سیاسی خود را به خوبی متحد سازد.

31.   مارکودار: با غنی و فقیر، یکسان رفتار می‌کرد، به حقیقت پیغمبر مبارکی است که خداوند او را برای بشر فرستاده است.

32.   اسکندر دروماس: محمد (ص) بر اساس تعلیمات ارزنده‌ای که در دینش بود و اخلاق عالی و صفات شایسته‌ای که در وجودش داشت، معجزه‌ی خاور میانه شد.

33.   زویمر: تنها سبب پیشرفت محمد (ص) شخصیت اوست.

34.   دورمن: قرآن لفظ به لفظ به وسیله فرستاده خدا بر محمد (ص) وحی شده و هریک از الفاظ آن کامل و تمام است.

35.   آنتلم بریلات کاواران: محمد (ص) نابغه‌ای بود که در میان بشر ظهور کرد، او مرد بی‌مانندی بود و زمانه نظیر او را بوجود نخواهد آورد.

36.   هارلوگ آلیس: تنها معلمی که مسائل جنسی بشر را با کمال دقت و پاکی مورد بررسی قرار داده پیامبر اسلام است.

37.   توماس کارلایل: من محمد (ص) را چون طبعش اخلاص بود و در کارهایش فریبکاری و ریا و تظاهر نداشت، دوست دارم.

38.   توماس کارلایل:  محمد (ص) جوانمرد‌ترین مردم بود و در بردباری و امانت مانندی نداشت، خوش‌صحبت و راستگو و پاکدامن و درستکار بود و از این جهت در میان قوم خود به امین ملقب گردید.

39.   بودلی: محمد (ص) یک رادمرد واقعی بود و اگر در قرن بیستم زنگی می‌کرد، نظریات او قطعاً با نظریات متفکرین عصر جدید مطابقت داشت و یقیناً رهبر آن‌ها می‌شد.

40.   بک خوری: دین او رسول خدا (ص) کامل‌ترین ادیان جهان است، شریعت مقدس ایشان حاوی مسایلی علمی، اجتماعی، ادبی و تشریعی است.

41.   بلانسیه: پیامبر اسلام محمد (ص) از برجسته‌ترین و مشهورترین شخصیت‌های تاریخی است که او به یک دفعه سه کار بسیار مهم انجام داد. ملتی را زنده کرد، حکومتی را تشکیل داد و دینی را تأسیس کرد.

42.   ژان اتنبورت: همان اندازه که صفات محمد (ص) را در مصادر تاریخی صحیح می‌بینیم، به همان اندازه گفتار وادله‌ی مخالفینش را نادرست می‌یابیم.

43.   جورج برنارد شاو: من پیش‌بینی می‌کنم که از هم‌اکنون آثار تسلط اسلام و مواجه شدنش با انسان‌ها و ادوار تاریخ پدیدار شده‌است، ایمان محمد (ص) مورد قبول اروپای فردا خواهد بود.

44.   بورس ورث اسمیت: من به جرأت ایمان دارم که روزی عالی‌ترین فلسفه‌های انسانی و صادق‌ترین اصول مسیحیت تصدیق خواهند کرد و ایمان خواهند آورد که محمد (ص) پیغمبر حقیقی از جانب خداست.

45.   برجیس: محمد (ص) بهترین اخلاق را داشت، کاملاً برعکس آن بود که دشمنانش او را معرفی می‌کنند، او منزه از هر بدی و پلیدی بود، او کسی بود که برای اصلاح اخلاق بشر قیام نمود.

46.   بودلی: محمد (ص) دست‌دادنش نشانه‌ی دوستی بود، خیلی باوفا بود نسبت به کودکان و حیوانات مهربان بود و در راه، کودکان از او می‌خواستند که آنان را به دوش بگیرد و ایشان نیز قبول می‌کرد.

47.   توماس کارلایل:  در تمام شئون زندگی در لباس و خوراک ... زاهد بود، معمولاً خوراکش آب و نان بود، چه بسا چند ماه می‌گذشت که از خانه‌ی او دود بلند نمی‌شد.

48.   جان فیزات: محمد  (ص) از بزرگ‌ترین خیرخواهان بشر است و یکی از عالی‌ترین عقول می‌باشد در تمام عالم، اگر آسیا بخواهد به فرزندان خود افتخار کند، سزاوار است به این رادمرد بزرگ و بی‌مانند جهان افتخار نماید.

49.   برتلمی: محمد (ص) باهوش‌ترین و مداراکننده‌ترین آنان با دشمنان بود، حکومت او برقرار نشد مگر در اثر شایستگی‌هایی که خود او داشت.

50.   دیسون: محمد (ص) در عصر خود از خوش‌فهم‌ترین اعراب و دیندارترین و متقی‌ترین آنان بود، سعه‌ی صدر داشت و نسبت به دشمنان خود و مخالفان دینش، ارفاق و گذشت داشت.

51.   دیون پورت: آیا ممکن است کسی منکر شود مقام و فضل این مرد عربی را که قیام نمود برای اصلاحاتی که در آن زمان و سامان پیدا نمی‌شد از پرستش خدای یگانه و جلوگیری از بت‌پرستی و دخترکشی و شرب مسکر و برد و باخت.

52.   ژان انتبورت: عظمت پیامبر اسلام و صفات عالیش برای همه کس که به حقیقت بخواهد درک کند آشکار است، چگونه عظمت محمد (ص) پنهان باشد؟ در صورتی که ما کوچک‌ترین ایرادی نمی‌توانیم بر دیانت او گرفته و تهمتی را به او وارد کنیم.

53.   کازانوفا: زندگانی پیابر اسلام نشان می‌دهد که روش او جدی و بسیار پسندیده بوده‌است. هنگامی که به اوج ریاستش رسیده بود باز به آراء دیگران ارج نهاده به پیشنهاد آنان گوش می‌داد.

54.   فارس بک‌الخوری: محمد (ص) از بزرگ‌ترین شخصیت‌های جهانِ گذشته و آینده بزرگ‌تر است.

55.   جورج برنارد شاو: من همیشه دین محمد (ص) را با احترام بسیار عالی نگریسته‌ام، چرا که فعالیت و شادابی شگفت‌آمیزی در آن وجود دارد.

56.   فارس بک الخوری: محمد (ص) از بزرگ‌ترین مردان با عظمت عالم است. چهان پس از او مانندش را ندیده است و دینی که او آورده جامع‌ترین و کامل‌ترین ادیان است.

57.   برنارد شاو: اگر به اروپا مردی مانند محمد (ص) حکومت می‌کرد، تمام دردهایش را دوا می‌کرد. دنیا کم‌کم می‌فهمد که اسلام یعنی چه، هنوز دو قرن از آمدنش به اروپا نمی‌گذرد که در تمام آن رخنه کرده است.

58.   توماس کارلایل:  انکار حقانیت آیین اسلام مخالف انصاف، بلکه لکه سیاهی ننگ و عار است و مردمی که در زندگانی محمد (ص) اندک تفکر و تأمل نماید بایستی با تمام قوا از تعرضات جاهلانه متصرفین مداخله و جلوگیری نماید.

59.   پرنس کایتان: کسی که محمد (ص) را شناخته، جرأت نمی‌کند به کرامت او نقصی وارد سازد و هرکه کوچک‌ترین جسارتی کند قطعاً به خود و محمد (ص) ستم کرده است. اروینگ: آخرین پیامبر، محمد (ص) دارای اخلاقی شایسته و زندگانی ساده و آرای عالی و تفکر عمیق بود. سخنان کوتاه و زیبای او دارای معانی بزرگ و عمیق می‌باشد، پس مقدسی است با کرامت.

60.   فرانسواماری ولتر: من لیاقت آن را ندارم که بند کفش محمد (ص) را بگشایم.


نویسنده : امیر مهدی حکیمی ساعت 0:59 تاریخ جمعه هفدهم اسفند 1386
دسته بندی :نوشتارها

لینک مطلب


چهل روز گذشت و زینب خروشان بود در کمال آرامش. چیزی ندید مگر زیبایی. ویران کرد هر چه نقشه بود و آمال و آرزو. یزید درمانده شد. شکست خورد. خوار شد. خطبه هایش سنگین بود و کوبنده و آتشین. توان تحمل برای آنان نمانده بود و آن خون ریخته ماندگار شد جاوید.

 

آسمان برای دیدنت

            قد بلندی کرد.

خورشید

         آسمان را

                  بالا رفت،

       امّا

            تو را هم ندید.

          *******

غم

   حادثه شد

   حادثه، اقیانوس

اقیانوس

    موج شد

موج در پیشگاه تو

                خرد شد

خرد تر از خرد

               قطره

قطره جوشید

            چشمه شد 

                     جاری

سبز کرد

         سبزِ سرخ

سبز تر از سرخ

          و

            سرخ تر از سبز

          *******

آه، ای بلند

      ای بلند تر از بلند

            ای زینب                 

                             ۱۰ خرداد 1384   


نویسنده : امیر مهدی حکیمی ساعت 14:43 تاریخ چهارشنبه هشتم اسفند 1386
دسته بندی :دل گویه ها

لینک مطلب


سحرگاهان که در خوابی

تو را من لینک خواهم کرد

به بقال محل هم لینک خواهم داد

به وبلاگ سپوران و گدایان نیز خواهم رفت

سحرگاهان که در خوابید من هم خواب خواهم دید

مرا هک کن

خیالی نیست

دوباره آی دی از نو

و روز از نو

تمام شب به روزم من

و یک وبلاگ پر کامنت خواهم زد

و با فیلتر شکن یک روز

وبلاگ خدا را باز خواهم کرد.

                                   « علیرضا قزوه»

این هم شعر زیبایی از شاعر گرانقدر قزوه به جای پستی از خودم، در حالی که نوشتنم نمی آید.

 


نویسنده : امیر مهدی حکیمی ساعت 16:28 تاریخ دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386
دسته بندی :نوشتارها

لینک مطلب


این پوستر دوست بسیار عزیز و هنرمندم، جناب وحید عرفانیان است؛ که در نهمین دوسالانه بین المللی پوستر تهران ( تابستان 1386 ) جایزه فرهنگستان هنر ایران را به خود اختصاص داد.








نویسنده : امیر مهدی حکیمی ساعت 17:7 تاریخ یکشنبه هفتم بهمن 1386
دسته بندی :چشم نوازها

لینک مطلب